اگر معاونت برونمرزی صداوسیما قرار بود صدای ایران برای جهان باشد، چرا هنوز جهان ایران را بیشتر از رسانههای رقیب میشناسد؟
رسانهها پنجره جهان به یک کشورند. آنچه مردم جهان از ایران میبینند، عمدتاً از طریق تلویزیونهای بینالمللی، خبرگزاریها، روزنامهها و شبکههای اجتماعی میگذرد. اگر این پنجره کثیف باشد، تصویر کثیف میبینند. اگر شفاف باشد، تصویر واقعیتری میبینند.
تا اینجای پرونده ویژه «برند ملی از صفر تا صد» حرف از برند ملی زدیم، مؤلفههایش را گفتیم، نمونههای موفق را دیدیم و باورهای غلط را رد کردیم. اما یک سؤال اساسی باقی میماند: بالاخره چطور بفهمیم برند ملی یک کشور قوی است یا ضعیف؟ آیا عدد و رقمی دارد یا فقط یک مفهوم ذهنی است؟
تا اینجای پرونده ویژه «برند ملی از صفر تا صد» فهمیدیم برند ملی چیست، از چه شش حوزهای ساخته میشود، چرا ایران به آن نیاز دارد و چند کشور چگونه از صفر برند ملی خود را ساختند.
در دو مقاله قبل فهمیدیم برند ملی چیست و از چه شش حوزهای ساخته میشود. اما شاید این سؤال برای خواننده سایت شما پیش بیاید: خب، اگر یک کشور برند ملی قوی نداشته باشد، چه میشود؟ مگر بدون برندسازی ملی نمیتوان زندگی کرد؟
سایمون انهولت پس از سالها تحقیق در دهه ۲۰۰۰ به این نتیجه رسید که ادراک مردم جهان از یک کشور، هرگز تکبعدی نیست. شما ممکن است محصولات آلمانی را دوست داشته باشید، اما برای مهاجرت به آلمان تردید کنید. یا ممکن است عاشق فرهنگ ایتالیا باشید، اما برای سرمایهگذاری در آن کشور احساس خطر کنید.
اگر تهران ویترین ایران است، چرا هنوز تصویر این شهر در جهان بیشتر با بحران تعریف میشود تا با فرهنگ و زندگی؟
این داستان نشان میدهد که «طبیعت» اگر درست معرفی شود، میتواند موتور محرک برند ملی باشد.
تیم ملی کشتی ایران را شاید بتوان موفقترین و پرافتخارترین تیم ورزشی تاریخ ایران نامید. کشتی، ورزش ملی ایران، ریشه در اساطیر و فرهنگ پهلوانی دارد و تیم ملی کشتی ایران، همواره یکی از قدرتهای اول جهان بوده است. در این پرونده، از این نماد قدرت و غیرت ایرانی و ظرفیت برند شدنش میگوییم.
تیم ملی فوتبال ایران را شاید بتوان محبوبترین و پُرطرفدارترین برند ورزشی ایران نامید. تیمی که شش بار به جام جهانی صعود کرده، سه بار قهرمان آسیا شده، و میلیونها ایرانی را در شبهای به یادماندنی به خیابانها کشانده است. در این پرونده، از این نماد غرور ملی و ظرفیت برند شدنش میگوییم.
فرودگاه بینالمللی شهید دستغیب شیراز را شاید بتوان مهمترین دروازه ورود گردشگران خارجی به قلب تمدن و فرهنگ ایران نامید. فرودگاهی که سالانه میلیونها مسافر را به سرزمین حافظ و سعدی و تخت جمشید منتقل میکند. در این پرونده، از این قطب هوانوردی جنوب و ظرفیت برند شدنش میگوییم.
ارده و روغن کنجد را همه ایرانیها میشناسند؛ از صبحانه با شیره انگور تا حلوا ارده و حتی در آشپزی روزمره. در این پرونده، از این محصولات مغذی و سنتی و ظرفیت صادراتیشان میگوییم.
اگر شورای فرهنگ عمومی مسئول هدایت فرهنگ اجتماعی کشور است، چرا هنوز بخش بزرگی از جامعه میان فرهنگ رسمی و سبک زندگی واقعی خود فاصله احساس میکند؟
اگر سازمان امور سینمایی و سمعی-بصری متولی تصویر فرهنگی ایران است، چرا هنوز تصویر جهانی ایران بیشتر با اخبار سیاسی شناخته میشود تا با روایت سینمایی و فرهنگی؟
اگر بنیاد ملی پویانمایی ایران مسئول آینده انیمیشن کشور است، چرا هنوز ایران با وجود این همه ظرفیت تمدنی و داستانی، در بازار جهانی پویانمایی تقریباً غایب است؟
اگر وزارت ارشاد متولی فرهنگ ایران است، چرا هنوز فرهنگ ایرانی نتوانسته به یک برند جهانی قدرتمند تبدیل شود؟
اگر آموزش و پرورش مسئول تربیت نسل آینده ایران است، چرا بخشی از نسل جدید نه روایت رسمی ایران را باور میکند و نه خود را بخشی از آینده آن میبیند؟
اگر سازمان توسعه تجارت متولی حضور اقتصادی ایران در جهان است، چرا هنوز «برند ایرانی» در ذهن مصرفکننده جهانی جایگاه روشنی ندارد؟
اگر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مسئول شکلدهی جهان فرهنگی نسل آینده ایران است، چرا امروز بخش بزرگی از کودکان و نوجوانان ایرانی، رؤیاها، قهرمانها و جهان ذهنی خود را بیشتر از محصولات فرهنگی جهانی میگیرند تا از روایتهای ایرانی؟
اگر سازمان ملی استاندارد ایران متولی تضمین کیفیت و اعتبار «ساخت ایران» است، چرا هنوز بخش مهمی از جامعه و بازار جهانی، کالاها و خدمات ایرانی را با تردید نسبت به کیفیت و پایداری مینگرند؟