اگر وزارت علوم مسئول توسعه علمی کشور است، چرا هنوز «ایران علمی» نتوانسته به یکی از ستونهای اصلی برند ملی ایران تبدیل شود؟
یکی از رایجترین سردرگمیها در بحث برندسازی ملی، قاطی کردن آن با دو مفهوم دیگر است: برند تجاری (برند شرکتها و محصولات) و برند شخصی (برند افراد مشهور، سیاستمداران یا مدیران).
تا اینجای پرونده ویژه «برند ملی از صفر تا صد» حرف از برند ملی زدیم، مؤلفههایش را گفتیم، نمونههای موفق را دیدیم و باورهای غلط را رد کردیم. اما یک سؤال اساسی باقی میماند: بالاخره چطور بفهمیم برند ملی یک کشور قوی است یا ضعیف؟ آیا عدد و رقمی دارد یا فقط یک مفهوم ذهنی است؟
تا اینجای پرونده ویژه «برند ملی از صفر تا صد» فهمیدیم برند ملی چیست، از چه شش حوزهای ساخته میشود، چرا ایران به آن نیاز دارد و چند کشور چگونه از صفر برند ملی خود را ساختند.
در دو مقاله قبل فهمیدیم برند ملی چیست و از چه شش حوزهای ساخته میشود. اما شاید این سؤال برای خواننده سایت شما پیش بیاید: خب، اگر یک کشور برند ملی قوی نداشته باشد، چه میشود؟ مگر بدون برندسازی ملی نمیتوان زندگی کرد؟
سایمون انهولت پس از سالها تحقیق در دهه ۲۰۰۰ به این نتیجه رسید که ادراک مردم جهان از یک کشور، هرگز تکبعدی نیست. شما ممکن است محصولات آلمانی را دوست داشته باشید، اما برای مهاجرت به آلمان تردید کنید. یا ممکن است عاشق فرهنگ ایتالیا باشید، اما برای سرمایهگذاری در آن کشور احساس خطر کنید.
وقتی صحبت از «برند ملی» میشود، بسیاری از مدیران اجرایی، فعالان رسانه و حتی برخی اقتصاددانان در ایران دچار سردرگمی میشوند. اما برند ملی چیست؟
بریتانیا یکی از قویترین برندهای ملی تاریخ معاصر است که توانسته حتی پس از افول امپراتوری، نفوذ جهانی خود را از طریق زبان، فرهنگ، رسانه، آموزش و اقتصاد حفظ کند.
اگر معاونت علمی قرار بود ایران آینده را بسازد، چرا هنوز تصویر جهانی ایران بیشتر به گذشته و بحران گره خورده تا به نوآوری و فناوری؟
این داستان نشان میدهد که «نادرهای طبیعی» چگونه میتوانند برند یک کشور را جهانی کنند.
این داستان نشان میدهد که «طبیعت» اگر درست معرفی شود، میتواند موتور محرک برند ملی باشد.
این داستان میگوید چطور یک کشور کوچک محاصرهشده با تکیه بر «سرمایه فرهنگی و انسانی»، برندی فراتر از محدودیتهای سیاسی ساخته است.
این داستان میگوید چطور بوتسوانا با مدیریت هوشمندانه منابع طبیعی و نهادهای شفاف، برند «ثبات و اعتماد» را در قارهای پرچالش ساخته است.
این داستان میگوید چطور یک کشور کوچک با منابع طبیعی محدود، با تمرکز بر «کیفیت زندگی» و «سرمایهگذاری روی انسان»، برندی ساخته که فراتر از محصولات صادراتی (نوکیا، بازی موبایل کلش آو کلنز، و محصولات چوبی)، یک «الگوی جهانی» شده است.
برند ملی فیلیپین بر «انسانمحوری، دیاسپورا و اقتصاد خدماتی» استوار است و نمونهای از قدرت نرم مبتنی بر مردم در اقتصاد جهانی محسوب میشود.
اتریش یکی از نمونههای موفق برندسازی ملی مبتنی بر فرهنگ و کیفیت زندگی است که توانسته تصویری جهانی از ظرافت فرهنگی، موسیقی و ثبات اروپایی ایجاد کند.
برند ملی آلبانی هنوز در حال شکلگیری است، اما روند فعلی نشان میدهد این کشور میتواند در سالهای آینده به یکی از برندهای موفق نوظهور بالکان تبدیل شود.
اسلوونی یکی از موفقترین نمونههای برندسازی ملی در اروپاست که توانسته بدون قدرت سخت یا اقتصاد عظیم، تصویری بسیار مثبت و پایدار در جهان ایجاد کند.
برند ملی پرتغال امروز بر ترکیبی از «سبک زندگی آرام، شهرهای جذاب، میراث دریایی و تصویر مثبت جهانی» استوار است.
برند ملی اردن بر سه محور اصلی استوار است: «ثبات سیاسی در منطقه ناپایدار، میراث تاریخی-مذهبی و دیپلماسی متعادل».