سازهای سنتی ایران را شاید بتوان روح موسیقی ایرانی نامید. تار، سهتار، سنتور، کمانچه، نی، تنبک و دف، هر کدام صدای خاص خود را دارند و در دست استادان، شنونده را به دنیای دیگری میبرند. در این پرونده، از این سازهای روحنواز و ظرفیت برند شدنشان میگوییم.
کاشی هفترنگ را شاید بتوان درخشانترین و چشمنوازترین عنصر معماری ایرانی نامید. مسجد شیخ لطف الله و مسجد امام اصفهان و گنبد سلطانیه و آرامگاه شاه نعمت الله ولی ماهان، همه با همین کاشیهای فیروزهای و لاجوردی و طلایی آراسته شدهاند. در این پرونده، از این هنر صنعت و ظرفیت برند شدنش میگوییم.
قلمکار را شاید بتوان رنگارنگترین و شادترین پارچه ایرانی نامید. نقشهای گل و مرغ و اسلیمی و ختایی با قلمهای چوبی روی پارچه کتانی نقش میبندد. در این پرونده، از این هنر صنعت و ظرفیت برند شدنش میگوییم.
پارچه ترمه را شاید بتوان نفیسترین و ظریفترین پارچه ایرانی نامید. با طرحهای پلکانی و رنگهای شاد، گرم و نرم، ترمه قرنهاست که بر تن شاهان و درباریان و مردم عادی نشسته است. در این پرونده، از این هنر صنعت و ظرفیت برند شدنش میگوییم.
بریتانیا یکی از قویترین برندهای ملی تاریخ معاصر است که توانسته حتی پس از افول امپراتوری، نفوذ جهانی خود را از طریق زبان، فرهنگ، رسانه، آموزش و اقتصاد حفظ کند.
اگر معاونت علمی قرار بود ایران آینده را بسازد، چرا هنوز تصویر جهانی ایران بیشتر به گذشته و بحران گره خورده تا به نوآوری و فناوری؟
اگر تهران ویترین ایران است، چرا هنوز تصویر این شهر در جهان بیشتر با بحران تعریف میشود تا با فرهنگ و زندگی؟
این داستان نشان میدهد که «نادرهای طبیعی» چگونه میتوانند برند یک کشور را جهانی کنند.
این داستان نشان میدهد که «طبیعت» اگر درست معرفی شود، میتواند موتور محرک برند ملی باشد.
این داستان میگوید چطور یک کشور کوچک محاصرهشده با تکیه بر «سرمایه فرهنگی و انسانی»، برندی فراتر از محدودیتهای سیاسی ساخته است.
این داستان میگوید چطور بوتسوانا با مدیریت هوشمندانه منابع طبیعی و نهادهای شفاف، برند «ثبات و اعتماد» را در قارهای پرچالش ساخته است.
این داستان میگوید چطور یک کشور کوچک با منابع طبیعی محدود، با تمرکز بر «کیفیت زندگی» و «سرمایهگذاری روی انسان»، برندی ساخته که فراتر از محصولات صادراتی (نوکیا، بازی موبایل کلش آو کلنز، و محصولات چوبی)، یک «الگوی جهانی» شده است.
برند ملی فیلیپین بر «انسانمحوری، دیاسپورا و اقتصاد خدماتی» استوار است و نمونهای از قدرت نرم مبتنی بر مردم در اقتصاد جهانی محسوب میشود.
برند ملی کاستاریکا بر «صلح، طبیعت و توسعه سبز» استوار است و نشان میدهد که امنیت و قدرت نرم میتوانند جایگزین قدرت سخت در ساخت برند ملی شوند.
برند ملی ایسلند بر «طبیعت بکر، توسعه پایدار، هویت مستقل و امنیت» استوار است و الگویی منحصر به فرد در برندسازی ملی محسوب میشود.
فنلاند نمونهای است که نشان میدهد یک کشور کوچک با سرمایهگذاری در آموزش، نوآوری، رفاه و طبیعت، میتواند برندی جهانی و مثبت بسازد.
بلژیک یکی از خاصترین نمونههای برندسازی ملی در اروپاست که توانسته با وجود جمعیت و وسعت محدود، به قلب سیاسی و دیپلماتیک اروپا تبدیل شود.
اتریش یکی از نمونههای موفق برندسازی ملی مبتنی بر فرهنگ و کیفیت زندگی است که توانسته تصویری جهانی از ظرافت فرهنگی، موسیقی و ثبات اروپایی ایجاد کند.
برند ملی آلبانی هنوز در حال شکلگیری است، اما روند فعلی نشان میدهد این کشور میتواند در سالهای آینده به یکی از برندهای موفق نوظهور بالکان تبدیل شود.
اسلوونی یکی از موفقترین نمونههای برندسازی ملی در اروپاست که توانسته بدون قدرت سخت یا اقتصاد عظیم، تصویری بسیار مثبت و پایدار در جهان ایجاد کند.